سيف بن محمد سيفى هروى
79
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
بودند و از نود هزار مرد شاهزاده براق اكثر كشته و مجروح شده و شاهزاده براق از اسب پياده شده بود . تا آخر روز از نزديكان او مغولى سالى نام او را بشناخت و اسب خود به دو داد . بدين صفت شاهزاده براق و لشكر او منهزم شدند . و اين حرب در غرهء ذى الحجه بود و يكى از شعرا تاريخ اين جنگ را نظم كرده : اول ذى حجه سال خى و سين و حافتاد * بر در شهر هرات از حكم يزدان اتفاق جنگ لشكرها هفت اقليم و نصرت يافتن * لشكر شهزادگان ابقا و تبسين بر براق 53 . حكومت ملك بلبان در هرات چون شهور تسع و ستين و ستمايه ( 669 ) درآمد ، در اين سال پادشاه ابقا عزيمت آن كرد كه شهر هرات را خراب كند و خلق او را به اطراف [ 331 ] خراسان و عراق فرستد . چون پادشاه ابقا بر شاهزاده براق ظفر يافت ، بعد از پانزده روز لشكر را طوى عظيم كرد . بعد از آن از اميران و مشيران خود پرسيد كه حكومت شهر هرات را به كه مفوّض گردانيم ؟ طائفهاى گفتند : از مال هرات چيزى به خزينهء معمورهء پادشاه نمىرسد و ما بندگان نيز نفعى نمىيابيم و در اين ده ماه قرب چهل هزار تومان مال و پنجاه هزار سر اسب لشكر تلف و سقط گشت ، تا پادشاه بدين ولايت نزول فرمود و اگر چنانك هرات آبادان نبودى هرگز شاهزاده براق ، لشكر بدين اقليم نكشيدى . پادشاه ابقا را اين تدبير موافق ضمير افتاد . در حال بفرمود تا در شهر ندا در دادند كه از وضيع و شريف و خاص و عام جمله بايد كه در اين سه روز از شهر [ 332 ] بيرون رفته باشد . القصه روز جمعه بود كه قرب پانصد سوار مغول در شهر هرات از چپ و راست مىتاختند و خلق را به زور و زخم چوب از شهر بيرون مىكرد [ ند ] . خطيب شهر ، مولانا مرحوم صاحب كرامات ، ضياء الملّة والدين بر منبر برآمد و بعد از خطبه گفت : اى خلق هرات يكديگر [ ر ] ا وداع كنيد ، و حق يكديگر را بگذاريد كه ما را بدين نوع كه از شهر بيرون مىكنند ، همه را غارت خواهند كرد ، و فرزندان و دلبندان ما به اسيرى [ خواهند ] گرفت . خلق حاضر به يك بار در مسجد جمعه فغان و نفير برآوردند ، و يكديگر را در كنار گرفت [ ند ] و سر و پابرهنه از مسجد بيرون آمد [ ند ] . در اثناء اين حالت پسر بزرگتر امير ارغون آقا با هزار سوار به طرف شهر مىآمد ؛ بر آن نيت